
سلام دوستان
اول این قلب رو تقدیم میکنم به همه شـــما هــــــا
و

برای باری دیگر قلم را در دست گرفته ام تا باز هم بنویسم ... این بار موضوع فقط تنهایی من
نیست ... اما باید اعتراف کنم در این چند روز دریافته ام همدم دیگری هم دارم ... که در دلم
خانه
کرده ... ! آری ... قلمم را برداشته ام ... بی آنکه بخواهم !!! گریستم بی
آنکه بخواهم ... زیستم بی آنکه بخواهم ... ! و خواهم مرد بی آنکه بخواهم !!
در این دنیای آتشین که جز سنگدلان کسی را به چشمم ندیدم زندانی شدم ... بی آنكـــــــــــه بخواهم ... !
آری ... در زندان زندانیان افتاده ام ... در حسرت رهایی مانده ام ... با شور رهایی زنده ام ... !
درست است فرشته نیستم ! درست است شور و شوق فرشته را ندارم ... ! درست است او
را ندیدم ... درست است خود را در آیینه ی راستین همچون فرشته ندیدم ... اما ! میخواهم
همچون فرشتگان دوردست که دیدنی اند ولی من نمیبینمشان بال و پرم را بگشایم و فقط
پرواز کنم ... به دور دست ها ٬ به سمت تمامی فرشتگان !!! به سمت بهشت ... ! به سمت خدا ... !!!
به سمت خدا میرم ولی این بار میخواهم خودم بخواهم ... ! به سمت امید میروم ٬ این بار
خودم میخواهم که بخواهم ... !!! اما ... چه سخت است سرنوشتی که تا پایان باید در حسرت رهایی جان دهم ... !!!
آری ... ٬ همدم دیگر من چیزی نیست جز خانه ی زندان دلم ... که تا آخر همراه من است و ویران نخواهد شد ... !!!


عشق من بیا برگرد تنهایی خیلی سخته ،
نه نمیشه ...
عشق من دوست دارم من ، بی تو خیلی سخته ،
نه نمیشه ...
نمیتونم بی تو باشم ، شدم سرگشته و حیرون ...
بدون لیلی قصه م اسیرم گوشه ی زندون ...
عشق من ،
عشق من بیا برگرد
بی تو خیلی سخته ، نه نمیشه ...
عشق من ،
دوست دارم ... تنهایی خیلی سخته
نه نمیشه ...

بمون با من ، نرو که دل بی قراره
بمون با من ، نرو که دل کم میاره
بمون با من ، بی تو دل حسی نداره ...
چقدر سخته اگه چشمات رو نبینم ...
چقدر سخته اگه دستات رو نگیرم ...
چقدر سخته ، اگه اون روز رو ببینم ...
دلم برای چشمات تا خود صبح بیداره
برای دیدن تو دیگه آروم نداره
به خاطر تو حتی ، ستاره ها بیدارن ...
ستاره ها که هر شب ، شاهد گریه هامن ..

بــــمون با مــــــن
ســادگــــی را
در پلک های سیاهی آموختم
که برای بر هم زدن آن ها محتاج غرور نبود
و عشق را در شهری آموختم
که لیلای دلم در آن جا سکن داشت
غزلی با نام پیچک در نگاهت پیچک رعنا نبود
شعرهایت شر بی پناه نبود
در حریم شادی افسانه ای آن شب تو
چون شب یلدا نبود...


منتظر لحظه ای هستم که دستانت را
بگیرم
در چشمانت خیره شوم
دوستت دارم را بر لبانم جاری کنم
منتظر لحظه ای هستم که در کنارت
بنشینم سر رو شونه هایت بگذارم....
از عشق تو.....
از داشتن تو...
اشک شوق ریزم منتظر لحظه ی مقدس که تو را در آغوش
بگیرم بوسه ای از سر عشق به تو تقدیم
کنم وبا تمام
وجود قلبم وعشقم را
به تو هدیه کنم اری من تورا دوست دارم
وعاشقانه تو را می ستایم
به همین سادگی رفتی بی خداحافظی عزیزم
سهم تو شد روز تازه سهم من اشک که بریزم
به همین سادگی کم شد عمر گلبوته تو دستم
گله از تو نیست میدونم خودم اینو از تو خواستم
به جون ستاره هامون تو عزیزتر از چشامی
هرجا هستی خوب و خوش باش تا ابد بغض صدامی
تورو محض لحظه هامون نشه باورت یه وقتی
که دوست ندارم اینو به خدا گفتم به سختی
من اگه دوست نداشتم واسه غم هات نمیدونم
واست این همه ترانه از ته دل میخونم



***(اگه گفتم برو خوبم واسه این بود که میدیدم)***
***(داری آب میشی میمیری اینو از اخلاقت فهمیدم)***

به كودكي گفتند :عشق چيست؟
گفت : بازي
به نوجواني گفتند : عشق چيست؟
گفت : رفيق بازي
به جواني گفتند : عشق چيست؟ گفت
: پول و ثروت
به پيرمردي گفتند : عشق چيست؟
گفت :عمر
به عاشقي گفتند : عشق چيست؟
چيزي نگفت آهي كشيد و سخت گريست
به گل گفتم: عشق چيست؟
گفت : از من خوشبو تره
به پروانه گفتم: عشق چيست؟
گفت :از من زيبا تره
به شب گفتم عشق چيست؟
گفت: از من سوزنده تره
به عشق گفتم تو آخر چه هستي ؟؟؟..
گفت نگاهي بيش نيستم اگر از شما بپرسندعشق چيست
شما چه میگویید ؟؟؟
می گویند پروانه دور شمع می گردد
و کسی دور ملکه قلبش می گردد
می گویند شمع انقدر می گردد تا بالانش بسوزد
و کسی انقدر می گردد تا بمیرد
پس میتوان گفت که قاتل پروانه شمع است
و قاتل کس ملکه ی قلبش است
نه نمیتوان اسمش را قاتل نوشت
زیرا انان زندگیشان هست
پس می توان یک نام نوشت
پروانه و کس عاشق و ملکه ی قلب و شمع عشق نوشت
پس اینگونه شروع می کنم
به نام خالق عاشق و عشقم
وقتی ممنوعه تبسم ، با لب بسته بخندیم
چه سرد و سخت است این زمین
بی هدف در این چهار راه خاکیگام بر می دارم
به کدام سو می روم ؟
نمی دانم...
در انتهای جاده سوم هجوم نور قلبم را می فشارد
و گرمای آن نگرانم می کند
این گرمی سردش مرا تا مرز جنون می کشاند
چه سرد و سخت است این زمین
حتی گرمایش نیز سوزش سرما را به همراه دارد
شک دارم آیا گرمایش حقیقت دارد؟؟!

بوسیدن
عطر خوش لبهایت ترانه ایست
برای زندگی
با بوسیدن جای لبانت بر کاغذ سرد
وجودت را با تمام گرمیش در وجودم احساس کردم
و
چه زیباست که کلمه
دوستت دارم
با رنگ لبان تو زیباتر شود
ای زیباترین زیبا
که من
همیشه صورتی را رنگ علاقه ات می دیدم
اما امروز صورتی برایم نقشی دگر دارد
رنگ لبان تو
رنگ دوست داشتن
رنگ یک بوسه...

هنوزم ادامه بدم یا نــــه
این پسر کوچوله کلبه ما داره میگه خسته نباشین
بازم ادامه بدیم
